عشق نمي پرسه كه تو كي هستي، فقط ميگه تو مالي مني. عشق نمي پرسه، اهل كجايي، فقط مي گه توي قلب من زندگي مي كني. عشق نمي پرسه كه چي كار مي كني، مي گه باعث مي شي قلب من به زبون بيفته. عشق نمي پرسه چرا دور هستي، فقط مي گه هميشه با مني. عشق نمي پرسه كه دوستم داري، فقط مي گه دوست دارم



هر شب در رویاهایم تو را میبینم
احساست میکنم
اینگونه است که تو را میشناسم اینگونه باش
و علیرغم پیچ و خم های دورو فاصله کهکشانهایی که بین ماست
بیا و خودت را به تماشا بگذار
اینگونه باش
نزدیک و دور هر کجا که باشی ایمانم را از دست نخواهم داد
اگرچه شبها بسیار سختند ادامه خواهم داد
که یک بار دیگر تو در را میگشایی
ایجا هستی اینجا در قلب من
و قلب من ادامه خواهد داد
عشق تنها یک بار برای هر کس میآید و نخواهد رفت
تا ما برویم
عشق همان یک بار بود که با تو ورزیدم
حقیقتا همان یک بار
و از آن پس
بدان آویختم و هیشه همه ی زندگی ام با آن پیش خواهد رفت
تو اینجایی پس چیزی نیست که از آن بترسم
میدانم که قلبم ادامه خواهد داد و ما تا همیشه عاشق خواهیم ماند
عاشق و جوان و ساده دل
و قلب من همچنان خواهد تپید
و من اینها را جاودانه در قلبم نگه خواهم داشت

خدا چرا عاشق شدم من ؟
دیگه از دست این عشق یه شب آروم ندارم
وای !!!!!!! چرا تو این زمونه شدم قربونی عشق
اسیر روزگارم ؟
الهی به مردان در خانه ات
به آن زن ذلیلان فرزانه ات
به آنان که با امر (روحی فداک )
نشینند و سبزی نمایند پاک
به آن شیر مردان با پیشبند
که در ظرف شستن به تاب و تبند
به آنان که در بچه داری تکند
یلان عوض کردن پوشکند
به آنان که بی امر و اذن عیال
نیاید در از جیبشان یک ریال
به آنان که با ذوق و شوق تمام
به مادر زن خود بگویند مامان
به آنان که در گیر سوزن نخند
گرفتار پخت و پز مطبخند
به آن قورمه سبزی پزان قدر
به آن مادران به ظاهر پدر
الهی به آه دل زن ذلیل
به آن اشک چشمان ... سبیل
که ما را بر این عهد کن استوار
از این زن ذلیلی نکن بر کنار
نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد
بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد
به من که سوختم از داغ مهربانی خویش
فراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد
زفیض ابر چه حاصل گیاه سوخته را
شراب با من افسرده جان چه خواهد کرد
بی تو هر شب غمتو به خلوت خودم می بردم
خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم
وقتی شب سحر میشد به بیقراری
خودمو به دست گریه می سپردم
گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم
تو به یاد من نبودی اما من واسه ات می مردم
اما من واسه ات می مردم واسه ات می مردم
من تو رو از تو میخواستم که به عشقت
در دنیا رو به روی خود ببندم
تو منو مثل یه بازیچه میخواستی
که واسه ات گریه کنم واسه ات بخندم
اما من واسه ات می مردم
اما من واسه ات می مردم واسه ات می مردم
یه شبی بی تو تو دفترچه قلبم
اونجا که آخر عشق و سر گذشته
زیر اسم خودمون واسه ات نوشتم
راست میگی که اون گذشته ها گذشته
تو منو با دریا دریا اشک چشمام نمی خواستی
آخه تو بیشتر از اون گریه ی من گریه می خواستی
تو منو مثل یه بازیچه میخواستی
اما من واسه ات می مردم
اما من واسه ات می مردم واسه ات می مردم